السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

256

سيره معصومان ( فارسي )

را به يمن فرستاد و خالد بن وليد را نيز در سپاهى ديگر روانه ساخت و فرمود : چنان‌چه به هم پيوستيد فرماندهء شما ، بايد على بن ابى طالب باشد . كلام شيخ مفيد در ارشاد حاكى از آن است كه فرستادن على به يمن براى آن بود كه خمس اموال آنها را بستاند و آن چه را كه مردم نجران موافقت كرده بودند بدهند مثل حلّه‌ها و طلاها و . . . بگيرد نه اين كه با آنها بجنگد . زيرا مردم يمن پيش از اين اسلام آورده بودند اما همراه كردن سپاه با آن حضرت با اين قول منافات دارد . شايد در توجيه اين امر بگويند كه پيامبر ( ص ) از بيم وقوع جنگ ، سپاهى همراه على فرستاد . در سيرهء حلبيه آمده است : رسول خدا ( ص ) خالد بن وليد را به يمن براى مردم همدان فرستاده بود تا آنها را به اسلام دعوت كند . براء گفت : من از همراهان خالد بودم شش ماه در يمن مانديم و آنها را به اسلام خوانديم اما نپذيرفتند سپس رسول خدا ( ص ) على بن ابى طالب را فرستاد و به دو فرمود كه خالد را بازگرداند و خود جاى او را بگيرد . چون به همدانيان نزديك شديم آنها به سوى ما درآمدند . على با ما نماز گزارد و ما را به يك صف كرد سپس در برابر ما ايستاد و نامهء رسول خدا ( ص ) را براى همدانيان خواند . تمام آنها اسلام آوردند و على خبر اسلام آوردن آنها را براى رسول خدا ( ص ) نوشت . . . در سيرهء نبويه دحلان آمده است كه فرستادن على به سوى همدانيان در سال هشتم هجرى بوده و اين كه گفته‌اند در سال دهم هجرى بدانجا فرستاده شده ، نادرست است . بلكه وى در سال دهم به مذحج فرستاده شد . نگاهى اجمالى به جنگها و غزوات پيغمبر ( ص ) اگر به آغاز نهضت اسلامى و فرجام آن بنگريم مىبينيم كه پيامبر ( ص ) نهضت خود را با جنگ آغاز نكرد و با تيغ و خونريزى بناى آن را استوار ننمود ، بلكه چنان كه خداوند متعال به دو فرموده بود ، با حكمت و موعظهء حسنه آن را آغازيد و ده سال پس از بعثت بدين شيوه در مكه دوام آورد . مردم به دلخواه خود و نه با اجبار ، بلكه از روى عقيده و اخلاص باطن و با علم به حقيقت اين دين و اعتراف به محاسن آن و پس از آن كه به فساد بت‌پرستى و قبح جاهليت پى برده بودند ، به اسلام گرويدند . هر كه به اسلام مىگرويد نه از روى ترس از مجازات بود و نه از روى طمع در مال و مقام بلكه بر عكس ، هر كس كه اسلام مىآورد مورد آزار و شكنجه و توهين و تبعيد و محروميت واقع مىشد . دشمنان و مخالفان اسلام در مبارزه با آن هيچ حجت و برهان و دليلى نداشتند و تنها سفسطه‌اى كه مىكردند اين بود كه مىگفتند آيا به ما مىگويى كه معبود پدران خود را رها كنيم ؟ ! آنها پيغمبر ( ص ) را به حال خود وانگذاشتند بلكه كوشيدند او را با مشكلات و انواع آزار و شكنجه رويارو سازند ، حتى او و تمام عشيره‌اش را اعم از مسلمان و كافر چهار سال در شعب تحت محاصره قرار دادند نه با آنها